شمارهٔ ۱۶۴ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل
طلعت اوست که تابد به نهانخانه ی دل
بی شک این قوم که من مینگرم بی بصرند
ورنه این روی که بیند که نگردد مایل
بتگر چین که بت از سنگ بر آرد یا سیم
کو که بیند صنم سیمتن سنگیندل
زندگی بی تو حرام است خدا را باز آی
که اگر تیغ زنی خون منت باد بحل
من اگر صحبت زاهد طلبم نیست عجب
عاقل آنست که پرهیز کند از جاهل
رنج بیهوده بری به که گزینی راحت
کار بیهوده کنی به که نشینی کاهل
هرگز از مزرع سبز فلک و چشمه ی مهر
تخم غفلت بجز اندوه نیارد حاصل
نه غم آنجا گذر آرد که بود طالب دوست
نه نشاط از در آنکس که نشیند غافل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جاذبه عشق و محبوب میپردازد. شاعر با اشاره به اینکه طلعت خورشید، زیبایی و روشنایی را به خانه گل میآورد، نشان میدهد که عشق و احساسات عمیق چقدر میتوانند در دل انسان تأثیر بگذارند. او معتقد است که افرادی که این زیبایی را نمیبینند، بیبصر و غافلند. شاعر به این نکته اشاره میکند که زندگی بدون عشق حرام و بیمعناست و باید از رنجهای بیهوده دوری کرد. در نهایت، او میگوید که غفلت و بیتوجهی، تنها منجر به اندوه میشود و باید برای دستیابی به شادی و آرامش به جستجوی دوست و محبوب پرداخت.