شمارهٔ ۱۶۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
این خیال خودپرستانند غافل کان جمال
تا به چشمی درنیاید برنیاید در خیال
عقل گوید رب ارنی عشق میگوید که هی!
کَیفَ اَعبُد؟ گاه من معبودم و گه ذوالجلال
کَیفَ اَعبُد را شنیدی کوش تا بینی رُخَش
دیدهٔ ربّی اری گر هم طلب کن زان جمال
یک خطاب آمد به عقل و عشق از دربار دوست
در صماخ این تجنب در سماع آن یقال
عقل مینالد ز خویش و عشق مینالد ز دوست
این همیجوید وصال و او همیگوید محال
من سیهبخت جهانم لیک در دوران شاه
همچو زلف دلسِتانم کز وی افزاید جمال
جان ستاند جان دهد جزع سیه از یک نگاه
وان لب لعلی هنوز آسوده از رنج دلال
گر پریشان و سیهبختم همیبینی چه باک
زلف مشکین توام کز وی فزایی بر جمال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان تمایلات عشق و عقل در جستجوی جمال و زیبایی الهی میپردازد. در اینجا عقل میگوید اگر به زیبایی خداوند نگاه کنی، حقیقت را خواهی دید، اما عشق در تلاش است تا به معشوق نزدیک شود. عقل نگران است و عشق در جستجوی وصال، با وجود اینکه عقل میگوید غیرممکن است. نویسنده همچنین به سرنوشت خود و زیباییهایی که با وجود مشکلاتش به دست میآورد، اشاره میکند و از زیبایی که از معشوق سرچشمه میگیرد، سخن میگوید. در نهایت، او تأکید میکند که حتی اگر سرنوشت خوبی ندارد، زیبایی معشوقش باعث افزایش جمال او میشود.