نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دیوانه و مست و باده نوشیم

پرورده ی دست می فروشیم

هم زیور ساعد جنونیم

هم ساعد آستین هوشیم

هم در صف زاهدان مسجد

سجاده نشین و خرقه پوشیم

هم از پی ساقیان محفل

پیمانه کش و سبو بدوشیم

از مستی باده هوش بخشیم

وز ساغر عقل می فروشیم

تا کی طلبند و باز خواهند

جان بر لب و گوش بر سروشیم

هم نغمه ی بلبلان عرشیم

در منطق زاهدان خموشیم

کوتاه زبان شویم شاید

تا مستمع دراز گوشیم

ما طایر بوستان قدسیم

با مرغ هم آشیان خروشیم

با گوش سخن نیوش نطقیم

با نطق گهر فروش گوشیم

تا خواست قضا رضای ما خواست

بیهوده نشاط از چه کوشیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی زندگی و احساسات عاشقانه و دیوانه‌وار اشاره دارد. شاعر از حالتی مستی و سرخوشی صحبت می‌کند که در آن همواره بین دو دنیا قرار دارد: دنیای زاهدان و دنیای باده نوشان. او به دیوانگی خود و زیبایی‌های آن افتخار می‌کند و به نوعی به جست‌وجوی رضایت و خوشی در زندگی می‌پردازد. از طرفی، او به تنهایی و گوش دادن به صحبت‌های زاهدان اشاره می‌کند و می‌پرسد تا کی باید چنین جست‌وجویی ادامه یابد، در حالی که در عمق وجودش میل به آزادی و زندگی واقعی دارد. شاعر به طایر آزاد طبیعت تشبیه می‌شود که در جستجوی دوستی و نغمه سرایی است و می‌خواهد روح خود را از قید و بندهای دنیا آزاد کند.