شمارهٔ ۱۸۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نه هشیارم توان گفتن نه مستم
که هم پیمانه هم پیمان شکستم
ز پا افکنده ام خود را در این دشت
مگر روزی رسد دستی بدستم
کرا تا سوی من افتد گذر باز
بسد امید در راهی نشستم
نمیدانم تویی یا من در این بزم
همی بینم که خود را می پرستم
تو خواهی بود و تو بودی تو هستی
نخواهم بود و نه بودم نه هستم
زیمن همت شاه جهان نیست
عجب گر زین جهان بینم که رستم
ز پا افتادگان را دستگیری
بگیر ای لطف شاهنشاه دستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از سردرگمی و گیجی است. شاعر احساس میکند که نه در حالت هشیاری است و نه در حال مستی. او خود را در میدان زندگی رها کرده و در انتظار دستی برای کمک است. در این بزم، او نمیداند که کدام یک از آنها واقعیت دارد: خود او یا معشوقش. شاعر در پایان، از شاه جهان یاری میطلبد تا به او کمک کند و از وضعیتش رهایی یابد. این اثر به نوعی بیانگر جستجوی امید و یاری در دل ناامیدیهاست.