شمارهٔ ۱۹۰ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم
که حرام است طمع جز ز خداوند کریم
جرم من بیحد و عفو تو چو آید بمیان
هر که او را گنهی نیست گناهیست عظیم
گه بسوی کرمت گاه بخود مینگرم
پای تا سر همه امید و سراپا همه بیم
غنچه بگشوده گره از لب و گل بندز گوش
صبحدم ذکر تو میرفت در انفاس نسیم
آن نه وصل است که از پی بودش هجرانی
ره بدوزخ نبود از پس فردوس نعیم
من و یاری که نه غیری بود او را نه رقیب
من و بزمی که نه شمعی بود آنجا نه ندیم
سیم بی قلب بیندوز که در درگه دوست
نپذیرند ز کس هیچ بجز قلب سلیم
رض حاجات خود ای دل ببرش حاجت نیست
که علیم است و حکیم است و کریم است و رحیم
تا یکی جرعه مگر نذر گدایان سازند
روز و شب بر در میخانه نشاط است مقیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید و ستایش از خداوند کریم و بخشنده میپردازد. بیانگر این است که طمع به غیر خداوند جایز نیست، زیرا او تنها منبع رحمت و بخشایش است. شاعر از ضعف و گناه خود سخن میگوید و بر این باور است که عفو خداوند بر گناهانش غلبه دارد. همچنین اشاره به آرامش و امید دارد که انسان باید در برابر رحمت الهی داشته باشد. او به مفهوم عشق و وصال الهی میپردازد و کیفیت ارتباط خاصی را که با دوست دارد، توصیف میکند. در نهایت، بر اهمیت قلب پاک و نیت خیر در نزد خدا تأکید میشود و به غنای روحانی و خوشی در میخانهای که یادآور دوستی با خداوند است اشاره میکند.