نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۶ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

تا چه گفتند که خاموش شدیم

پای تا سر همه تن گوش شدیم

تاب دیدار تو در ما نبود

پرده بردار که از هوش شدیم

دوش در میکده بودیم امروز

سر خوش از منزلت دوش شدیم

کلفت عقل گران بود بدوش

مست و دیوانه و مدهوش شدیم

طاقت بار گه عدل نبود

بر در عفو خطا پوش شدیم

منع شوریده دل آن به نکنید

آتشی هست که در جوش شدیم

دست بردیم در آغوش نشاط

با غمت دست در آغوش شدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌های عمیق احساسی و معنوی خود سخن می‌گوید. او به خلسه و گیجی ناشی از عشق و دیدار معشوق اشاره می‌کند و احساس می‌کند که تمام وجودش به شنیدن و فهمیدن معشوق اختصاص یافته است. شاعر از درد و خوشی در میکده یاد می‌کند و به حالتی مست و دیوانه‌وار اشاره می‌کند که ناشی از عشق و احساسات شدید است. او همچنین از ناتوانی عقل در تحمل بار عشق سخن می‌گوید و بر این واقعیت تأکید دارد که دل شوریده و آتشین او از عشق در حال جوشش است. در نهایت، شاعر به گردهمایی با نشاط و عشق می‌پردازد و از همراهی با غم معشوق نیز سخن می‌گوید.