شمارهٔ ۱۹۴ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
به یاد نیست جز اینم که من به یاد تو باشم
جز این مراد ندارم که بر مراد تو باشم
چو یاد غمزده غم آورد از آن نپسندم
به خود غمی که مبادا غمین به یاد تو باشم
غمت مباد اسیری اگر به دام تو میرد
فدای خاطر آزاد و جان شاد تو باشم
مرا چه باک که سد کوه آتش است در این ره
اگر چه کاه ضعیفم اسیر باد تو باشم
زیاده میکنم امروز جرم تا که به فردا
پسند فضل تو و رحمت زیاد تو باشم
به فضل بین و کرم بر من ضعیف خدا را
که من نه در خور میزان عدل و داد تو باشم
ز نیستی ره هستی نشاط جست، بگفتا
ز من کناره چه گیری که در نهاد تو باشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و اشتیاق شاعر به معشوق است. شاعر بیان میکند که تنها آرزویش این است که همیشه به یاد معشوق باشد و ناراحتی را نمیخواهد، حتی اگر این یادآوری باعث غم او شود. او در برابر درد و رنجهای ناشی از عشق مقاوم است و تنها خواستهاش رضایت معشوق است. شاعر خود را در مقایسه با عظمت معشوق ضعیف میبیند و از خداوند طلب بخشش و رحمت میکند تا بتواند در فضای عشق معشوق زندگی کند. او همچنین میگوید که حتی در شرایط سخت هم حاضر است به یاد معشوق بماند و از خودگذشتگی کند. این شعر به خوبی احساسات عمیق و ناامیدی ناشی از عشق را به تصویر میکشد.