نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از جان گذشته‌ایم و به جانان رسیده‌ایم

از درد رسته‌ایم و به درمان رسیده‌ایم

ما را به سر توقع سامان خویش نیست

کز سر گذشته‌ایم و به سامان رسیده‌ایم

زین ره به بوی طرهٔ مشکین دل‌فریب

مسکین و دل‌فکار و پریشان رسیده‌ایم

ناصح مگو ملامت شوریدگان عشق

ناخوانده ما نه بر سر این خوان رسیده‌ایم

از پیشگاه میکده تا بارگاه یار

سد بار بیش مست و غزل‌خوان رسیده‌ایم

تا تیغ خصم را سپر آرم ز جام دوست

ساقی بیار می که به میدان رسیده‌ایم

نیروی عشق بین که در این دشت بی‌کران

گامی نرفته‌ایم و به پایان رسیده‌ایم

بر لمعهٔ سراب روانند همرهان

زین ره که ما به چشمهٔ حیوان رسیده‌ایم

بر چرخ و آفتاب بنازیم ما نشاط

کز آستان سایهٔ یزدان رسیده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌های عمیق عشق و دلیری خود سخن می‌گوید. او به حالتی رسیده که از همه دردها آزاد شده و به آرامش و محبت دست یافته است. با بی‌توجهی به انتظارات و توقعات، او از مراحل مختلف عشق عبور کرده و به محبوبش نزدیک شده است. ناصحان و ملامتگران نمی‌توانند او را درک کنند چون او به نقطه‌ای از عشق رسیده که دیگر نگران حرف دیگران نیست. شاعر به شوریدگی و مستی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که به رغم دشواری‌ها، از میکده تا بارگاه معشوق، همواره در جستجوی عشق بوده است. او بر این باور است که با عشق، به موقعیت‌های بالا و خاصی دست یافته و در نهایت، از سایه‌ای الهی بهره‌مند شده است.