نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بر سر کوی خرابات مقامی‌ست مرا

نه غم ننگ و نه اندیشهٔ نامی‌ست مرا

می‌روم تا چه کند مکرمت باده‌فروش

نقد جانی به کف و حسرت جامی‌ست مرا

ای اسیران قفس گوش بدارید فراز

با شما از چمن قدس پیامی‌ست مرا

دام بگشایی و جز سوی تو نگشایم گام

که بپا از دل سودازده دامی‌ست مرا

با وجود تو دگر جای ملالت نبود

در همه دهر مگو غیر تو کامی‌ست مرا

تو خداوند من و از تو همین لطفم بس

که مرا بینی و گویی که غلامی‌ست مرا

ترک خود گیر اگرت هست سر دوست نشاط

که همین در دل غم‌دیده مقامی‌ست مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به بیان حال و هوای خود می‌پردازد و از بی‌نیازی از ننگ و نام سخن می‌گوید. او به سمت خرابات می‌رود و امیدوار است که باده‌فروش به او احسان کند. شاعر خود را در موقعیتی می‌بیند که از غم و اندوه رهایی یافته و به بساط عشق و دوستی نزدیک شده است. او به دوستانش هشدار می‌دهد که پیام عشق را بشنوند و اعلام می‌کند که با وجود معشوق هیچ ملالتی برایش باقی نمانده است. عشق او به معشوق به قدری عمیق است که می‌گوید حتی بودن معشوق برایش کافی است و از آن بیشتر نمی‌خواهد. در نهایت، شاعر پیشنهاد می‌کند که اگر دوست داری شاد باشی، باید دل از دنیا بکنی و به سوی عشق بروی.