نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۰ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم

مستی از سر نهم و عاقل و فرزانه شوم

حلقه زد بر در دل سلسلهٔ طرهٔ دوست

چه کنم قسمتم اینست که دیوانه شوم

خمی از باده به کاشانه نهان ساخته‌ام

گو دو روزی نتوانم که به میخانه شوم

رهنمایی کنمش تا به سر گنج مراد

دست دل گیرم و ویرانه به ویرانه شوم

زین پس از من طمع عقل مدارید که من

فرض تر دارم ازین کار که فرزانه شوم

از نشاط این چه توقع که غمین بنشیند

قدحی برکشم و سرخوش و مستانه شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر تمایل دارد که از فضای عاقلانه و منطقی زندگی فاصله بگیرد و به دنیای میگساری و مستی روی آورد. او می‌گوید که عشق و وابستگی به محبوبش باعث شده که دیوانه شود و نمی‌تواند از این احساسات رهایی یابد. شاعر می‌خواهد به میخانه برود و از باده لذتی ببرد، حتی اگر برای مدتی کوتاه باشد. او می‌داند که دیگر نمی‌تواند در مسیر عقل و فرزانگی باقی بماند و به دنبال شادی و نشاط در زندگی است. در نهایت، او تمایل دارد که از غم و غصه دور شود و با باده‌ای در دست، سرخوش و مستانه زندگی کند.