شمارهٔ ۲۱۲ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم
عشق را فرزانه سازم عقل را شیدا کنم
عشق را زیبق بگوش و عقل را نشتر بچشم
تا چه زاید این اصم را جفت آن اعما کنم
زحمت ساقی، که عمرش بادباقی، تا بکی
رخصتی خواهم که تالب بر لب دریا کنم
عشق را از دیده سوی دل برم از دل بجان
باده را از لب بجام از جام در مینا کنم
من زبان بربسته ام، تو گوش بر بند ای ندیم
تا زبان بیزبانی را مگر گویا کنم
عقل میگوید که لامعبود الاالله و من
لای مطلق فانی اندر مطلق الا کنم
تا چو امروزم نباشد بر فوات دی دریغ
لاجرم امروز باید چاره ی فردا کنم
آتش دل آب چشم آورده ام با خود که من
سنگ این آیینه سازم خار آن خرما کنم
پاس نام دوست دارم ورنه من در عاشقی
نام نیک آنگه کنم حاصل که خود رسوا کنم
گر شوم از خویش پنهان او عیان گردد نشاط
آنچه را گم کرده ام چون گم شود پیدا کنم
ملک دل را با صفای نیستی آراستم
تا دعای هستی دارای ملک آرا کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جستجوی عشق و حالتی عمیق از عاشقی است. شاعر به دنبال یافتن راه و رسم عشق است و میخواهد عقل و عشق را به هم نزدیک کند. او در تلاش است تا احساسات خود را با منطقی زیبا و عمیق ترکیب کند. با توجه به گذر زمان و ناپایداری زندگی، تصمیم به اقدام در لحظه دارد تا از فرصتها بهرهبرداری کند. او همچنین به تاثیر عشق در عمق دل و جان تاکید میکند و میخواهد آثار مثبتی در زندگی خود و دیگران ایجاد کند. در نهایت، شاعر میکوشد تا نام نیک و یاد دوست را در دل نگهدارد و از عشق به عنوان ابزاری برای شناخت خود و دیگران استفاده کند.