نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۴ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

دگرانند بهر سو نگران

من بسوی تونهان از دگران

آنکه بگشود زروی تو نقاب

بست بر دیده ی این بی بصران

ورنه حاشا تو در آیی از در

دیده در باز کند بر دگران

خبر از خاک درت نتوان جست

جز زطرف کله تا جوران

اثر از گرد رهت نتوان یافت

جز که در دیده ی صاحبنظران

این چه راه است که در وی اثری

نیست از نقش پی پی سپران

این چه صحراست که تا گم نشوی

نبری راه سوی راهبران

این چه دریاست که جز غرقه نبرد

رخت از لطمه ی موجش بکران

تیز تک مرکب و رهبر در پیش

آه از سستی این همسفران

بنده ی شاه جهان است نشاط

نه که در بند جهان گذران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس تنهایی و بی‌راهی شاعر در جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر در میان آدم‌های دیگر، تنها به سوی معشوقش حرکت می‌کند و از محنت‌های دیگران غافل است. او به زیبایی و رازهای معشوق اشاره می‌کند که فقط برای اندیشمندان و صاحب‌نظران قابل درک است. شاعر از بی‌راهی و سردرگمی بقیه در جستجوی حقیقت گلایه دارد و به نوعی از سستی و عدم توجه دیگران به مسیر صحیح انتقاد می‌کند. او خود را بنده‌ای می‌داند که در پی شاه حقیقی جهان است، نه در بند دنیا و ترفندهای آن.