نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۵ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لله الحمد نمردیم و بدیدیم چنین

که نه یاریست زما شاد و نه خصمی غمگین

دلی افسرده ز عشق و سری آزرده ز عقل

سینه ای خسته ز مهر و نظری بسته زکین

سبحه ای رشته اش از طره ی ترسابچگان

ساغری باده اش از باده ی فردوس برین

شرمی ای نفس از اینگونه سخنها ی گزاف

تو کجا و طمع منزلت صدیقین

تویی و یک سروسد زاهد و یک سلسله بند

تویی و یک دل و سد جامه و سد وجه رهین

تا کی و تا بکجا میروی و میبریم

رهبران از تو جدا، راهبران با تو قرین

دستگیر ار نشود لطف شهنشاه نشاط

آوخ از کار پریشان تو در دنیی و دین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس ناامیدی و سرخوردگی شاعر از وضعیت زندگی است. او از نبود یار خوشحال و دشمن غمگین سخن می‌گوید و دلی زخم‌خورده از عشق و عقلی آشفته دارد. شاعر به تضاد میان آمال و واقعیت اشاره می‌کند و به سرنوشت انسان‌ها که در گمراهی به سر می‌برند می‌پردازد. او از ناتوانی در تغییر اوضاع و نیاز به لطف الهی در زندگی و دین سخن می‌گوید و به نوعی از دشواری‌های روزمره و چالش‌های روحی خود گلایه می‌کند.