نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا بصاحب ما بین که تاعیان نگری

فضایل ملکی در شمایل بشری

بهر چه حسن توان گفت روی اوست قرین

زهر چه عیب توان جست خوی اوست بری

ببین برویش و کوتاه کن سخن ناصح

که بی زبانی خوشتر بود ز بی بصری

بگو بشحنه که از ما خبر نجوید باز

ببزم ما خبری نیست غیر بی خبری

اگر تو تیغ کشی ما سپر بیندازیم

که عشق تیغ برآورد و صبر شد سپری

بباد دادیم امروز و آب دیده ی من

بیاد آری و روزی بخاک من گذری

بصدق بین و کرم کن که خواجگان کریم

براستی نظر آرند نی به بی هنری

خزان رسیده نهالی همی سرود بسرو

ببین بروز من و شادزی به بی ثمری

بسوخت جانش و با کس نگفت نزد نشاط

بروز گار شه از عشق عیب پرده دری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر از شاعر، دعوت به دقت نظر و بینش در مشاهده فضایل انسانی و زیبایی‌های روحی می‌شود. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی‌ها به شخصیت و خوی انسانی وابسته‌اند و عیب‌ها نیز از خود فرد ناشی می‌شوند. همچنین تأکید می‌کند که در مواجهه با واقعیت‌ها، گاهی بهتر است که خاموشی اختیار کنیم تا اینکه در بی‌خبری بمانیم. عشق در این متن به عنوان نیرویی توصیف شده که می‌تواند سپر صبر انسان باشد و در نهایت، شاعر به واژه‌هایی چون صداقت و کرامت اشاره می‌کند و به افرادی که دارای هنر و فضیلت واقعی‌اند، ارادت می‌ورزد. در کل، شعر دعوت به تفکر و تأمل در زیبایی‌های انسانی و عشق واقعی دارد.