نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۳ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتی

اختیارم دادی و بی اختیارم داشتی

میشود عمری که دارم انتظار وعده ای

یاد آن کز وعده ها در انتظارم داشتی

آمد و جان در رهش افشانده بودم دید و گفت

آخر این بود آنچه از بهر نثارم داشتی

نه سزای جرم و نه پاداش خدمت دادیم

کاش میگفتی که از بهر چه کارم داشتی

کرده بودم خو بنومیدی دگر امشب ببزم

یک نگه کردی و باز امیدوارم داشتی

پیش هر کس خوار کردم ای وفاداری ترا

خود سزایم بود اگر زینگونه خوارم داشتی

ای غم عشق ایمنی بادت ز پند عاقلان

کایمن از غمهای دور روزگارم داشتی

جز نثار مقدمش جان دادنم لایق نبود

ای غم هجران خجل از روی یارم داشتی

نام یار از بیخودی بردم ببزم خود نشاط

تا چه خواهی گفت اگر گوید چه کارم داشتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات پیچیده و عمیق شاعر نسبت به عشق و معشوق اشاره دارد. شاعر در ابتدا از ناتوانی و بی‌اختیاری‌اش در برابر عشق سخن می‌گوید و به یاد وعده‌هایی که داده شده تأکید می‌کند. او در عین حال از ناامیدی و انتظار طولانی‌اش سخن می‌گوید و احساس می‌کند که نه تنها کار بدی انجام داده که مستحق پاداش هم نخواهد بود. شاعر به تمایل و امیدش به روابط اشاره می‌کند و غم عشق و دوری یار را ماحصل این احساسات می‌داند. در پایان، شاعر سوالاتی را طرح می‌کند که نشان‌دهنده سردرگمی و تشویش در مواجهه با عشق و رابطه‌اش است.