شمارهٔ ۲۵ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست
کجا روی که جز این آستان پناهی نیست
اگر بشهد نوازد و گر بزهر کشد
بغیر خوان عطایش حواله گاهی نیست
بهر گناهم سد عذر اگر بود شاید
مرا که جز کرم دوست عذر خواهی نیست
در انتظار شفاعت ستاده خواجه بحشر
خجل ز خاک بر آیی گرت گناهی نیست
غرور حسن ترا خط مگر علاج کند
که در زمانه بدین خاصیت گیاهی نیست
سراغ مشرق و مغرب مپرس در ره عشق
که هر طرف گذری جز بدوست راهی نیست
وصال مهر طمع داری ای نشاط زدور
ترا بجانب او طاقت نگاهی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم تسلیم در مقابل خدا و عشق الهی میپردازد. شاعر میگوید که اگر کسی به درگاه خداوند گام گذاشته، دیگر جایی برای رفتن ندارد و تنها پناه او همان درگاه است. او به بررسی حالتهای مختلف، از نعمت و بخشش تا عذاب و گناه میپردازد و اشاره میکند که در نهایت، فقط رحمت و کرم خداوند میتواند عذر او باشد. شاعر همچنین به حواشی دنیا و زیباییهای ظاهری اشاره کرده و میگوید که حقیقیترین عشق و مقصد، خداوند است و در مسیر عشق حقیقی، جز او هیچ پناه دیگری وجود ندارد. او همچنین به ناتوانی انسانها در برابر عظمت خداوند و بار گناهان اشاره میکند و نهایتاً از ناتوانی خود در رسیدن به وصال الهی صحبت میکند.