شمارهٔ ۲۵۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی
جان دگر با که فشانم که تو جانان منی
هنری نیست جز اینم ز چه پنهان سازم
گو همه خلق بدانند تو جانان منی
گفتمت مهر و در این گفته چه جای نظر است
تو بدین طلعت افروخته برهان منی
زخمی ای خواجه گرت با من مسکین رحمی ست
دردی ای دوست اگر از پی درمان منی
چه غم از دوش و چه اندیشه ز فردا دارم
تویی آغاز من و باز تو پایان منی
خط او سرزده یا سرزده ای از خط او
روزکی چند شد ای دل که بفرمان منی
گفتم ای دست بدامانش رسی روزی و شد
جیب جان چاک و تو در چاک گریبان منی
گفتم ای پا گذری بر سر راهش آخر
عمر از دست شد و باز بدامان منی
گفتمش با سر زلف تو رسد دست نشاط
گفت زنهار همین بس که پریشان منی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر در آن از درد و رنجی که ناشی از عشق است سخن میگوید و نشان میدهد که معشوق تنها دلیل بقای اوست. او نمیتواند عشقش را پنهان کند و میداند که تمام هستیاش به معشوق وابسته است. در واقع، شاعر از درد ناشی از دوری و فراق میگوید و به صراحت اشاره میکند که معشوق آغاز و پایان زندگیاش است. احساس ناتوانی و آرزو برای نزدیکی به معشوق، در تمام ابیات این شعر حس میشود.