شمارهٔ ۲۵۳ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی
گو بسازند نقابی و بسوزند سپندی
ما نه خود لایق تیریم و نه شایستهی بندی
ور نه آن ابرو و آن طره کمان است و کمندی
لاف قوت مزن ای خواجه که از ما نخرد کس
جز دل خسته درین رسته و جز جان نژندی
لاف خصمی به منت هست دریغا ز مصافی
تا بیازیم سنانی و بتازیم سمندی
بند بر لب نه و بگذر ز من ای یار خردمند
من که صد بند گسستم نپذیرم ز تو پندی
مصلحت خوی ز دوران نبرد کار بسامان
راحت آن یافت که اندیشه نبودش ز گزندی
هم نشاط از تو و هم غم چه غم ار شاد نباشم
به جهان خرم از آنم که چنانم تو پسندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از ترس خود از چشم بد و آسیب رسیده به محبوب سخن میگوید. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که نه خود را لایق عشق میداند و نه شایسته بندگی. شاعر از غرور و نیرنگها پرهیز میکند و میگوید که دلهای دلشکسته و جانهای پرغصه تنها دارایی اوست. او به یار خردمند خود میگوید که هیچ نصیحتی از او نپذیرد، چون او خود از بندها رهایی یافته است. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی در غم و شادی تنها به خاطر رضایت محبوب، در دنیا خوشحال است.