شمارهٔ ۲۵۷ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سرو سیمین که دیده در چمنی
و آفتابی میان انجمنی
گلبن بزم و شاهد چمنی
زینت باغ و زیب انجمنی
نشنیدی زمانهان سخنی
فاش خواهی شنید از انجمنی
از اسیران غربتش چه خبر
آنکه با دوست خفته در وطنی
عقل با عشق بر نمی آید
با سلیمان نپاید اهرمنی
یار میآید از میان برخیز
خار راهی غبار انجمنی
هر طرف طایری پر افشان هست
کس نیفتد بفکر همچو منی
ناله ای میکشم مگر صیاد
گذر آرد بگوشه ی چمنی
بیخودی و شکستگی نشاط
چشم مستی و زلف پر شکنی
چه عجب فاش کرد اگر رازم
که نگنجد در آن دهن سخنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره زیبایی و جذابیت یک دختر به نام سرو سیمین است که در میان جمعی از دوستانش مانند آفتابی در چمن میدرخشد. شاعر احساس تنهایی و غربت را بیان میکند و از چالشهای عشق و عقل صحبت میکند. او به شرکت در جمع و جلب توجه معشوق دعوت میکند و از پرندگان آزاد میگوید که حالش را درک نمیکنند. در نهایت، شاعر به نالهای میپردازد که ممکن است توجهی را جلب کند، و از شکست و بیخودیش در عشق سخن میگوید. رازهایش را با همه در میان میگذارد، حتی اگر نتواند بهخوبی بیان کند.