شمارهٔ ۲۶۴ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی
دیده جایی نگران دارم و خاطر جایی
گر هلاکم طلبد دوست چه پرهیز ز خصم
ور نجاتم طلبد از که دگر پروایی
عزت این بس که مرا بندهٔ خود میخوانی
وین تفاخر که مرا چون تو بود مولایی
آنچنانی تو که میخواهم و هم دارم امید
تا چنانم که پسند تو بود فرمایی
هوس زیست از این بیشترم در سر نیست
که زنم دست به دامانی و بوسم پایی
ای اجل بیهده جان من و این تن تا چند
شاهدی را ببر از مجلس نابینایی
چه غم ار خانه براندازدم این سیل که هست
خوشتر از خانه به میخانه مرا مأوایی
دست بر سبحه نسایم که گرفتم در دست
زلف ترسابچهای دست بت ترسایی
پا به مسجد نگشایم که هنوز از می دوش
سر بجوش است و به گوش از دف و نی غوغایی
سنگ طفلان بردش جانب شهر ارنه کجا
دل دیوانه کشد جز به سوی صحرایی
سر خوش از غفلت این بیخبران است نشاط
ورنه با زحمت نادان نزید دانایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و پریشانی شاعر است. او در جمعی شلوغ و درونچنگ دل مشغولی، از نگرانیش سخن میگوید و بر سر دو راهی نجات و هلاکت قرار دارد. او به خدایی که او را بنده خود میخواند، افتخار میکند و از خودخواهیهای بشری رها شده است. شاعر بیان میکند که زندگیاش فقط در پی خوشنودی معشوق است و حتی از مرگ نمیهراسد. او از تنش و نگرانیش میگوید و در عین حال، به زیبایی و سرخوشیهای دنیای مادی اشاره میکند. در نهایت، شاعر با تأکید بر نادانی و غفلت انسانها، بر ارزش دانش و آگاهی تأکید میکند.