نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۶ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی

فرسوده دلی باید و آسوده نگاهی

دیدیم چو روی تو دگر هیچ ندیدیم

بستیم نظر از همه عالم به نگاهی

از دوزخ عشقم مگر آرند عقوبت

جز هستی من نیست مرا هیچ گناهی

در مرحله ی عشق بسی سال که بگذشت

بر ما و دریغا نرسیدیم بماهی

تا باز چه آرد بسرم میبرد امروز

باز این دل سر گشته مرا بر سر راهی

ما را بجز از بیکسی ای دوست کسی نیست

آنرا که پناهی نبود هست پناهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تجربه‌های عمیق و پیچیده عشق است. شاعر می‌گوید که عشق واقعی نیاز به شواهد و استدلال ندارد و بیشتر به حال و احساس درونی مرتبط است. او تاکید می‌کند که در عشق، دل و نگاه آرامی لازم است و وقتی به معشوق نگاه می‌کند، دنیا را فراموش می‌کند. همچنین اشاره می‌کند که اگر عشق او را به عذاب و رنج بکشاند، هیچ گناهی جز وجود خود ندارد. سال‌ها در عشق گذرانده اما هنوز به نتیجه‌ای نرسیده است. شاعر از احساس تنهایی و فقدان پناه در این راه سخن می‌گوید و می‌پرسد که سرنوشت امروز او چه خواهد بود. در نهایت، او می‌گوید که در این دنیا هیچ کس جز دوستش ندارد و آنکه پناهی ندارد، به عشق حقیقی خود پناه می‌برد.