شمارهٔ ۲۸۰ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با ما سخن ز نیک و بد کار میکنی
ما را گمان مردم هشیار میکنی
من با تو قالب تهیم سوی من ببین
از شرم اگر تو روی به دیوار میکنی
تنها نه دل ز من به نگاهی گرفتهای
در شهر ازین معامله بسیار میکنی
من از فریب دانه نیفتادهام به دام
تو سنگ میزنی و گرفتار میکنی
شاید پسندت افتد با دوستان وفا
گاهی نکردهای تو و انکار میکنی
تو آب جویباری و ما عکس شاخسار
ما ایستادهایم و تو رفتار میکنی
ما همچو عکس توتی لببسته از بیان
تو در قفای آینه گفتار میکنی
تا کی ز عشق روی نکویان سخن نشاط
ما را به درد خویش گرفتار میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با مخاطب خود درباره عشق و فریب صحبت میکند. او از نیک و بد کارها سخن میگوید و احساس میکند که دیگران او را هشیار میبینند. شاعر از شرم معشوق میگوید که برایش به دیوار مینگرد، و میفهمد که تنها دل او در خطر نیست، بلکه در جامعه نیز اینگونه است. او به فریبها و دامهای عشقی اشاره میکند و میگوید که معشوق، در حالی که به دیگران وفا نمیکند، او را گرفتار میکند. شاعر احساس میکند که در حالتی ایستاده و بیصداست، در حالی که معشوق به زیبایی و سخن گفتن ادامه میدهد. در نهایت، او میپرسد که تا کی باید به عشق و زیبایی بپردازد در حالی که خود در درد گرفتار است.