شمارهٔ ۲۹ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است
ساقی قد و شاهد می و نی ناله کشیدهست
صبح از طرف مشرق و سرو از کنف جوی
وان سبزهٔ خط زان لب دلجوی دمیدهست
زاغ از قبل شاخ خزیدهست به کنجی
وان خال سیه نیز به رخ گوشه گزیدهست
بر روی تو گل دیده و در کوی تو گلبن
کاین دست به سر بر زده آن جامه دریدهست
ما را طمعی هست ولی زان لب شیرین
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست
گل بر سر آن زن که به گلزار محبت
خاریش به پا از غم یاری نخلیدهست
تشریف سرم پای تو بس خلعت دیبا
زیبا بود آنرا که گریبان ندریدهست
غافل گذرد عمر نشاط از تو و روزی
این رشته ببینی که به ناگاه بریدهست
زنهار به غفلت مبر ایام که ناگاه
تا در نگری زین قفس این مرغ پریدهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیفی از یک صبح بهاری و زیباییهای طبیعت است. شاعر به شادابی و نشاط بهار، گلها، و تأثیر آنها بر دل و روح انسانها اشاره میکند. او به زیباییها و لذایذ زندگی پرداخته و با زبان رمزآلود عشق و محبت، گدازندگی موقت زندگی را یادآور میشود. در نهایت، شاعر از غفلت و گذر عمر هشدار میدهد و به مخاطب توصیه میکند که از لذتهای زندگی غافل نشود و از شادیها بهرهمند شود، زیرا زمان بسیار زودگذر است.