شمارهٔ ۶۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
مثال این تن خاکی و خاک، آب و حباب است
بیار باده که بنیاد روزگار بر آب است
خروش ناله ی مرغان زچشم نرگس بستان
ببرد خواب و دریغا که خواجه باز بخواب است
زبان سوسن پیغام یار گوید و شادم
که گوش خلق نه در خورد استماع خطاب است
حدیث تلخ نیاید برون از آن لب شیرین
عطا برد زتو آنکس که مستحق عتاب است
امید گاه منی چون تو، کس شگفت ندارد
که با هزار گناهم هنوز امید ثواب است
نسیم باغ نشاط آورد، گذر گه این باد
مگر ز خاک در خسرو سپهر جناب است
هزار بارم اگر سد عتاب آید از این در
بمقتضای سؤالم هنوز امید جواب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره زندگی، عشق و امید میپردازد. شاعر به تضادهایی که در زندگی وجود دارد اشاره میکند: مثلاً وجود باده (نشاط) در کنار سختیها و تلخیها. او همچنین از زیباییهای طبیعت و عواطفی چون خواب و بیداری میگوید. از یک سو، امید به بخشایش و محبت الهی را تجربه میکند و از سوی دیگر، با گناهان و مشکلات مواجه است. در نهایت، شاعر به گرمی و لطافت روابط انسانی و امید به پاسخ مثبت از سوی دیگران اشاره دارد.