شمارهٔ ۵۹ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست
لب ساغر بلب و طره ی ساقی در دست
کف زنان، دست فشان، از دو جهان بر دو جهان
پرده بردارم و بیرون فکنم هرچه که هست
تا که آید بمیان تیغ برآرم ز نیام
تا که افتد بنشان تیر گشایم از شست
جام کز دست نگار است چه شیرین و چه تلخ
جا که در مجلس بار است چه بالا و چه پست
نه همین از تو نصیب دل ما آزار است
جز خرابی نکند هر که در این خانه نشست
تا بدانی که بجز سوی تو پروازم نیست
بال بگشا و نگه دار سر رشته بدست
عجبی نیست که جز سوی تو رفتارم نیست
که به یکسوی رود ماهی افتاده بشست
بدلی زخم مزن ور بزنی رحم میار
که چو بشکست بهم شیشه نشاید پیوست
زحمت خرقه و سجاده برم چند نشاط
همه دانند که من رندم و دیوانه و مست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای شادی و مستی در میخانه سخن میگوید. او میخواهد از محدودیتها و نگرانیها رها شود و به دنیای آزاد و بیقید و بند برود. با تصویرسازی از ساغر و ساقی، لذت زندگی را بیان میکند و میگوید که در اینجا جز خرابی نصیب او نخواهد شد. شاعر به سمت معشوق و عشقش پرواز میکند و از دوگانگیهای زندگی اشاره میکند و در نهایت میگوید که زندگیاش را در راه عشق و مستی موجود در میخانه میگذراند و به تنهایی از وضعیتهای سخت زندگیاش آگاه است.