نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست

که باز نقش سجودش بر آستان باقیست

بناتوانیم ای دوست جای رحم نبود

که شد اگر چه دلم خون هنوز جان باقیست

مشوی روی من ای چشم خونفشان کاین گرد

بیادگارم از آن خاک آستان باقیست

چه جای گریه بود مغتنم شمار ای چشم

غبار ره که ز دنبال کاروان باقیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و افسوس از جدایی می‌پردازد. شاعر به حضور رقیب اشاره می‌کند و به خداوندی که همیشه باقی است و سجده‌های عاشقانه‌اش را یادآور می‌شود. او همچنین از درد درون و خون دلش سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که با وجود این درد، هنوز زندگی ادامه دارد. شاعر از چشم خود می‌خواهد که از اشک و غم خودداری کند چرا که غبار خاطرات و نشانه‌هایی از عشق در گذشته باقی مانده است. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، اندوه و امید به بقای عشق است.