نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست

چاک آن سینه که کارش بدل تنگی نیست

ادب بندگی از خیل خردمندان جوی

عاشقان را بجز از عشق تو فرهنگی نیست

راه عشاق زند مطرب از این پرده تو نیز

پرده بردار کزین خوبتر آهنگی نیست

من که بد نام جهانم بخرابات شوم

که در آنجا خبر از نامی و از ننگی نیست

دل چو آیینه اگر میطلبی عشق طلب

عشق کم ز آتش و دل سخت تر از سنگی نیست

مهربانی چه کند آن که نبودش کینی

متصور نشود صلحی اگر جنگی نیست

عجبی نیست نشاط از تو اگر تنگدل است

هرکجا تنگ لبی نیست که دلتنگی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و معنای آن پرداخته است. شاعر در ابتدای متن به ناپایداری دنیا و عدم اهمیت نام و ننگ در مقام بندگی خدا اشاره می‌کند. او عشق را برترین فرهنگی می‌داند که عاشقان را به آن راهنمایی می‌کند و عشق را تنها آتش واقعی و خالص می‌شناسد. همچنین، دل را به آیینه‌ای تشبیه می‌کند که در آن عشق باید جستجو شود. شاعر بیان می‌کند که مهربانی واقعی بدون کینه ممکن نیست و در نهایت، اشاره می‌کند که در هر جایی اگر دل‌ها تنگ باشد، دلتنگی هم وجود دارد و نشاط واقعی وابسته به روح آزاد و بی‌دغدغه است.