نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حاجت به عرض حاجت و اظهار حال نیست

آنجا که جود اوست مجال سؤال نیست

از پیشگاه عشق مثالی رسیده است

جستم ز عقل چاره به جز امتثال نیست

دل داده‌ایم و سر به کمندت نهاده‌ایم

سر را مجال از تو و دل را ملال نیست

سرتاسر جهان همه دشمن اگر بود

ما را به غیر دوست کسی در خیال نیست

با زلف و خال عاریتی دل همی‌برد

دنیا عجوزه‌ای‌ست که او را جمال نیست

این یار پنج‌روزه غم آرد نشاط او

دل با کسی سپار که او را زوال نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و حالات عاشقانه خود می‌پردازد. او می‌گوید که در جایی که محبت و بخشش خداوند وجود دارد، نیازی به درخواست و سوال نیست. عشق حقیقی به او چنان است که دیگر عقل از تدبیر عاجز است و باید فقط تسلیم باشد. شاعر از محبت و وابستگی عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید و اظهار می‌کند که در دل و سر خود به غیر از عشق معشوق هیچ چیز را نمی‌پسندد. با اشاره به فانی بودن دنیا و زیبایی‌های آن، او به عدم ثبات عشق‌های دنیوی اشاره می‌کند و بر لزوم اعتماد به عشق پایدار که از دنیای فانی فراتر است، تأکید می‌کند.