شمارهٔ ۸۴ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مثال هستی با نیستی روان و تن است
روان حقیقت هستی و نیستی بدن است
نه صرف هست هویدا نه صرف نیست پدید
نمایش خوش از آمیزش دو مقترن است
نه هست نیست شدستی نه نیست هست شود
نه حق جهان نه جهان حق نه جای این سخن است
مرا چه حد که بگویند آن من است و من او
هر آنچه هست وی است و هر آنچه نیست من است
نه عکس شخص و نه ظل و نه موج بحر و نه یم
که ظل و شخص و نم و بحر جمله خویشتن است
بگوش کس نرود این حدیث نغز نشاط
بدل بگو، نه بهر دل، دلی که ممتحن است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره رابطه هستی و نیستی و حقیقت انسان میگوید. روان را حقیقت هستی و بدن را نیستی میداند. بیان میکند که نه تنها هستی به طور خالص وجود دارد و نه نیستی به طور محض، بلکه این دو در آمیزش با یکدیگر مفهوم پیدا میکنند. شاعر همچنین تاکید میکند که هرچیزی که وجود دارد وابسته به دیگری است و نمیتوان به سادگی به تفکیک آنها پرداخت. در نهایت، اشاره میکند که درک عمیقتری از این رابطه نیاز است و این گفتگو تنها برای دلهای آماده آن است.