شمارهٔ ۹۹ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این نکویان که بلای دل اهل نظرند
دشمن جان و دل و از دل و جان خوبترند
عاشقان را نتوان داد دل غمزده داد
ورنه خوبان نه ستم پیشه مه بیداد گرند
پاک کن دل زهر آلایش و آنگه بدر آی
که مقیمان در میکده صاحبنظرند
پای بر فرق جهان سر بکف پای حبیب
تا نگویی تو که این طایفه بی پاو سرند
غم کاریت بباید که در آن شادی اوست
ورنه شادی و غم کار جهان در گذرند
خط بگرد رخش آید بشبیخون روزی
عاشقان بیخبر از فتنهٔ دور قمرند
من و باد سحر از بوی تو سر گشته همین
یا همه شیفتگان تو چنین در بدرند
غارت آورد بر افواج خزان خیل بهار
بلبلان نغمه سرا زآیت فتح و ظفرند
آب در جنبش و تبدیل و تو خود پنداری
عکس سرو و گل نسرین و چمن ره سپرند
خبر از هستی خود خلق چه جویند نشاط
آب و آیینه نه در خورد خبر از صورند
باغ در سایه ی سرو سهی و دولت و دین
شاد در سایهٔ شاهنشه خورشید فرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و محبت و همچنین تضادهایی که در زندگی وجود دارد میپردازد. شاعر به زیبایی معیارهای محبت و عشق را بررسی کرده و نشان میدهد که عاشقان نمیتوانند در برابر درد و رنجی که از معشوقشان میکشند، تسلیم شوند. او اشاره دارد که رغم زیباییها، در دل عاشقان غم و اندوه وجود دارد. شاعر به تلاش برای رهایی از آلایشهای ذهنی و پاکسازی دل اشاره میکند و نشان میدهد که عشق واقعی نیازمند خلوص و فهم عمیق است. در نهایت، او به تغییرات و فراز و نشیبهای زندگی نیز تاکید میکند و میگوید که باید با غم و شادی زندگی کنار آمد و به زیباییهای آن توجه داشت.