شمارهٔ ۱۰۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر چه جز ذکر تو افسانهٔ لاطایل بود
هر چه جز یاد تو اندیشهٔ بیحاصل بود
بهوس بیهده دادیم دل از دست و دریغ
کانچه جستیم و ندیدیم ز کس با دل بود
از طلب حاصلم این شد که کنون دانستم
کانچه را میطلبم بی طلبی حاصل بود
ستم هجر تو را نیست علاج ارنه بوصل
اثر سد ستم از نیم نگه باطل بود
نکنم گوش بافسانه ی ناصح که خود او
منع دیوانه نمیگرد اگر عاقل بود
دل قوی کن تو در این مرحله ، با سستیِ عزم،
هر که بگذاشت قدم کار بر او مشکل بود
از تعب رنجه نشد، راحت از آن یافت نشاط
سرو از آن گشت سر افراز که پا در گل بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و جدایی میپردازد. شاعر بیان میکند که همه چیز جز یاد و ذکر معشوق بیارزش و توهم است. او به بیهودهگی تلاشهایش برای دوست داشتن میانجامد و در مییابد که آنچه میطلبد، باید بدون طلب به دست آید. همچنین، شعر به ناامیدی از وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که دل باید قوی باشد، زیرا در مسیر عشق، مشکلات و سختیها وجود دارند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که از رنج و تلاش است که انسان به نشاط و آرامش میرسد.