نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گلستانش را گلی پیدا نبود

از گل او بلبلی شیدا نبود

فرقها ناز و نیاز از هم نداشت

بلبل و گل امتیاز از هم نداشت

ناگهان پیدا نیاز از ناز شد

حسن و عشق از یکدگر ممتاز شد

احتیاج آمد ز استغنا برون

گشت استغنا بر استغنا فزون

ابر آزاری ره گلشن گرفت

سبزه‌ها آغاز روییدن گرفت

هر یکی فیضی از او قابل شده

سوی چیزی هر یکی مایل شده

این یکی بیرنگی آن یک رنگ خواست

وان یکی ناموس و آن یک ننگ خواست

پس به وفق خوی و استعدادشان

آنچه باید داد لایق دادشان

سبزه‌ها را ساخت از گلها جدا

داد مرغان را جدا از هم نوا

نه گلی آگاه از بلبل هنوز

بلبلی را نه خبر از گل هنوز

گل به جیب شاخ رخ کرده نهان

عندلیب آسوده اندر آشیان

عشقها پنهان به هم میباختند

عاشقی پنهان ز هم میساختند

نی قد سروی هنوز افراخته

نی به سروی قمریی جا ساخته

طرهٔ سنبل همان بی تاب بود

دیدهٔ نرگس همان در خواب بود

باد نوروزی به طرف گلستان

شد پی زیب چمن دامن کشان

مهدهای گل عیان آمد به شاخ

عندلیب از آشیان آمد به شاخ

پرده از رخسار گلها باز شد

عندلیبان را نواها ساز شد

طرهٔ سنبل پریشانی گرفت

لاله در دل داغ پنهانی گرفت

نرگس از خواب عدم بیدار شد

چشم او زیب رخ گلزار شد

سروها را پای در گلها بماند

لاله ها را داغ بر دلها بماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و عشق میان گل و بلبل پرداخته است. در ابتدا، هیچ گلی پیدا نیست و بلبل نیز شیدا نیست. ناز و نیاز میان آنها از هم جداست و هر کدام خبری از دیگری ندارند. با گذشت زمان، نیاز و عشق میان آنها آشکار می‌شود و هر کدام به گرایش‌های خود متوجه می‌شوند. گل‌ها و سبزه‌ها هر کدام به نوعی به وجود هم وابسته‌اند، ولی هنوز هم آگاهی و ارتباطی میان آنها وجود ندارد. سپس با آمدن بهار و وزش باد نوروزی، گل‌ها و بلبلان بیدار می‌شوند و عشق و زیبایی خود را نمایان می‌کنند. پرده از رخسار گل‌ها برداشته می‌شود و بلبلان به نواخوانی می‌پردازند. در نهایت، عشق میان گل‌ها و بلبلان و چالش‌ها و زیبایی‌هایی که در این رابطه وجود دارد، به تصویر کشیده می‌شود.