نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

محفل عشقش چو می‌آراستند

اول از بیگانگان پیراستند

ساقی آنگه باده در گردش فکند

باده‌ها در سینه‌ها آتش فکند

بادهٔ شوق انجمن‌افروز شد

آتش می باز عالم‌سوز شد

دست جذبه دامن جان‌ها گرفت

اشک حیرت راه دامان‌ها گرفت

آسمان‌ها و زمین‌ها سرخوشند

کز حریفان همان بزم خوشند

از یکی جرعه زمین سرمست شد

هم ز پا افتاد و هم از دست شد

مست افتاده‌ست از خود بی‌خبر

نی شناسد سر ز پا نی پا ز سر

طاقت چرخ از زمین چون بیش بود

در بساط قرب هم زان پیش بود

دورها خورده‌ست و اکنون سرخوش است

از پی دور دگر در گردش است

شخص انسان کز همه کامل‌تر است

ذات او را لطف حق شامل‌تر است

جرعه‌ها نوشیده و پیمانه‌ها

جرعه نه پیمانه نه خمخانه‌ها

نشئهٔ می کرده نه در وی به روز

آگهی او را نه از مستی هنوز

جنبش گردون و آرام زمین

گشته در شخص وجود او ضمین

گر بجنبد عرش فرش راه اوست

از حد امکان برون خرگاه اوست

ور گراید سوی تمکین رای خود

کوه کی جنباندش از جای خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف اجتماع عشق و حالاتی که در آن به وجود می‌آید می‌پردازد. محفل عشق با زیبایی و صفای خاصی آراسته شده و در آن باده‌ای ریخته می‌شود که آتش شوق و عشق در دل‌ها برمی‌افروزد. در این حال، حاضران از خود بی‌خبر و مست می‌شوند، به گونه‌ای که زمین و آسمان نیز شاد و سرمست هستند. این مستی و شوق تنها به جسم محدود نمی‌شود بلکه به روح نیز نفوذ می‌کند. شخصیت انسان در این شعر به عنوان کامل‌ترین موجود در نظر گرفته می‌شود و لطف الهی شامل حال اوست. در نهایت، حرکت گردون و آرامش زمین در وجود او تجلی می‌یابد و می‌گوید که حتی کوه‌ها نیز نمی‌توانند او را از جای خود حرکت دهند.