بخش ۳۵ - کرامات می حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / دستورنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ندیدیم هرگز به عمر دراز
در بسته بر می که نگشود باز
عجب نبود از می که هنگامِ بود
گر آید ز کتمِ عدم در وجود
بجایی کند دستگیری مست
که چرخش نهد بر زمین پشت دست
اگر در زمین نیز باشد دفین
چو میخواره سر بر زند از زمین
اگر شمّهای از کرامات می
بگویم عجایب بمانی ز وی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتها شاعر به توصیف حالاتی از مینوشی و تاثیر آن بر انسان میپردازد. او میگوید هرگز در عمرش درب می که به خاطر آن به جستجوی حقیقت رفته، بسته نمانده است. مینوشی میتواند به موجودی که از عدم به وجود آمده، کمک کند. شاعر معتقد است که حتی اگر چیزی مدفون در زمین نیز باشد، میتواند از زمین سر بلند کند و به اوج برسد. او در انتها اشاره میکند که اگر بخواهد از کرامات و اعجابهای می بگوید، حتی شنونده نیز حیرتزده خواهد شد.