بخش ۳۸ - مقامات می خوارگان حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / دستورنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ندانی اگر هیچ بویی بری
مقامات میخوارگان سرسری
کسانی که در بیخودی دم زنند
جهانی به یک جرعه برهم زنند
زمستان حق پرس اسرارِ می
که افسرده بیرون نبردست پی
چو در می تلف کردگان ذوق نیست
دل افسردگان را سر شوق نیست
حذر کن زمستان که رندی به گاه
دو عالم بسوزد به یک برق آه
ز مستان به ظاهر چه بینند باز
همه آن که زیشان کنند احتراز
ز بیرون خرابی شناسند و بس
کمالی دهد از درون هر نفس
برون گر خرابی و ویرانی است
درون سر به سر گنج پنهانی است
خرابی مردان اگر ننگری
ز هر کنج گنجی برون آوری
میازار دلهای مستان مست
که سرها ببرند بی تیغ و دست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل دربارهی حال و هوای مستی و تاثیر آن بر زندگی انسانها میپردازد. شاعر به کنایه از میخوارگان و حال آنها سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در ظاهر ممکن است بیخود به نظر برسند، اما در باطن رازها و داناییهایی نهفته دارند. وی هشدار میدهد که زمستان، به عنوان نماد سختی و ناکامی، میتواند به خراب شدن روح و جان انسانها منجر شود. همچنین تاکید میکند که افراد باید به درون خود و گنجهای پنهان در آن مراجعه کنند، تا از خرابیهای بیرونی رهایی یابند. در نهایت، شاعر بر این باور است که آسیب زدن به دلهای مستان میتواند عواقب بدی داشته باشد، چرا که آنها به راحتی میتوانند بدون هیچ ابزاری آسیب وارد کنند.