نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ - اندیشه و سخن حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / دستورنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو بر مرکبِ فکر گردم سوار

نیارم گرفتن عنان استوار

سر از هر طرف می‌کشد بارگی

مرا می‌رباید به یک بارگی

چو قادر نه‌ام بر کمان و کمند

برون می‌دود صیدم از قیدِ بند

مرا خود ز عالم برون می‌برد

چه عالم ز خود هم برون می‌برد

مشو معترض کو غلو در گرفت

که این برق در خشک و در تر گرفت

گر از آتش من خبر داشتی

چه پروای عیب و هنر داشتی

سخن باطنی دارد و ظاهری

بدو نیک را اول و آخری

تو مرد کدامی و اهل کدام

نصیب خود ادراک کن والسلام

جُعَل از گلستان ندارد نصیب

ز کنّاس گند و ز عطار طیب

اگر در سیاهیست آب حیات

ببین چشمه‌ی خضر من در دوات

به زور و به زرگر به دست آمدی

سکندر سیاهی پرست آمدی

ازین جام اگر جرعه‌ای یافتی

ز هر حرف صد چشمه بشکافتی

خضِر را ازین چشمه دادند آب

توهم زین سیاهی طلب کن بیاب

غلط می‌کنم از سیاهی مجوی

اگر چشمه خواهی پی خضر پوی

خضِر را طلب کن که آب حیات

ازو بازیابی نه از ترّهات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به وصف جایگاه تفکر و خیالات می‌پردازد و بیان می‌کند که وقتی سوار بر مرکب فکر می‌شود، نمی‌تواند کنترل آن را در دست داشته باشد. افکار او به صورت قدرتمند و بی‌نهایت او را به جاهای مختلف می‌برند و از دنیای واقعی دور می‌کند. شاعر همچنین به بحث‌های عمیق‌تر می‌پردازد و تأکید می‌کند که هر سخن و گفتاری باطن و ظاهر خاص خود را دارد. او از خوانندگان می‌خواهد که به جوهر و حقیقت زندگی خود پی ببرند و از ظواهر و superficialities بپرهیزند. در نهایت، او به جستجوی معنی زندگی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که آب حیات واقعی را باید از منابع اصلی جستجو کرد و نه از اوهام و خیال.