شمارهٔ ۱۰۰۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
اگر دست واگیری از کارِ من
نماند زمن جز من ای یارِ من
مگر هم تو رحمت کنی ورنه پس
چه خیزد ز گفتار و کردارِ من
سرم را به دستِ عنایت بپوش
مگر از عدم برکشی خارِ من
اگر گردِ عالم بگردانی اَم
به جز کویِ تو نیست هنجارِ من
تو بیرون بر از من مرا زآن که نیست
سفر کردن از خویشتن کارِ من
به جز روی تو نیست محرابِ دل
به جز نامِ تو نیست تکرار من
مکن سرگرانی که تدبیر نیست
به بازویِ عقل سبکسار من
نه آخر نزاریِ زارِ توم
ببخشای بر ناله ی زارِ من
به چشمانِ مستت که با غمزگان
بگو تا نجویند آزارِ من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یار خویش طلب رحمت و توجه میکند و بیان میکند که اگر از او دست بکشند، جز او چیز دیگری برایش باقی نخواهد ماند. او به شدت احساس تنهایی و نیاز به محبت یار دارد و میطلبد که یار او را در آغوش بگیرد و از نگرانی و درد او کاسته شود. شاعر اشاره میکند که تنها نام و چهره یار برای او ارزشمند است و هیچ چیز دیگری در زندگیاش اهمیت ندارد. او از یار میخواهد که به احساساتش توجه کند و مانع از آزار او شود.