نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوش برقع ز روی باز انداخت

گفت باید مرا به من بشناخت

در خودی خودت بباید سوخت

با مراد منت بباید ساخت

تا درو جان جان نزول کند

خانه باید ز خویشتن پرداخت

سر تسلیم پیش گیر چو چنگ

متغیر مشو ز ضربِ نواخت

ایمنش کرد و فارغ از دوزخ

آتش عشق هر که را بنواخت

نکند اعتراض بر مجنون

هر که با عاقلان کند انداخت

چون نزاری پیاده شو ز وجود

تا توانی بر آفرینش تاخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفهوم شناخت درونی و خودشناسی اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای رسیدن به حقیقت و عشق، باید از خودگذشتگی کرد و با اراده و شکیبایی به هدف رسید. همچنین، تسلیم شدن و پذیرش شرایط را توصیه کرده و هشدار می‌دهد که باید از روی جهل و نادانی به معانی عمیق زندگی نزدیک شد. نهایتاً، شاعر بر اهمیت رهایی از قید و بندهای ظاهری و توجه به آفرینش و عشق تأکید می‌کند.