شمارهٔ ۹۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
کوریِ مدّعیان را به محمّد صلوات
شکرِ حق را که نمردیم و رسیدیم به کام
عاقبت هم اثری روی نمود از دعوات
ما به فروسِ ملاقات رسیدیم و حسود
تا به جاوید بماناد ولی در درکات
حق تعالی به کرم باز به ما در نگرید
وز سرِ مرحمت از دستِ بلا داد نجات
آن کشیدیم ز ایّام که گر شرح دهیم
نیست ممکن که مهندس کند ادراکِ صفات
چون دگر بی قدمان دست به هرکس نزدیم
عهدِ محکم نشکستیم و نمودیم ثبات
کارِ ما با نفسِ باز پسین آمده بود
همه دل ها بنهادیم ضرورت به ممات
خطِّ تسلیم بدادیم و طمع ببریدیم
بارِ دیگر ملک الموت بدل کرد برات
اگرت سیم و زری نیست نزاری به نثار
سر به شکرانه در انداز و بده جان به زکات
هرکسی را طمعی هست ولیکن ما را
چه به از دوست که آرند ز غربت سوغات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف سفر روحانی و دستیابی به آب حیات و نعمتهای الهی میپردازد. او از شکر خداوند که به آرزوهایش رسیده و از سختیها نجات یافته، یاد میکند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که با حفظ ایمان و اراده، به مقامهای بلند دست یافته و در برابر خطرات و مشکلات پایداری کردهاند. او به دیگران میآموزد که اگرچه داراییهای مادی اهمیت دارند، اما مهمترین چیز دوستی و نزدیکی به خداست. نهایتاً، شاعر بیان میکند که عشق به خدا و دوست داشتن او بزرگترین نعمت است و بر عدم وابستگی به دنیا تأکید میکند.