شمارهٔ ۱۰۱۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من
رواست گو همه عالم مباش جز دشمن
مواصلت نشود منقطع به خوف و خطر
مخالفت نکند معتقد به سرّ و علن
نشان دوستی دوستان صادق چیست
فدای حضرت جانان شدن به جان و به تن
اگر بدین که من آزادم از صلاح و فساد
ستون عرش بخواهد شکست گو بشکن
چه کرده ام که بزاری اهل معنی نیست
فکنده ام همه اغلال صورت از گردن
نه مشرکم همه از لاشریک له زنهار
بُد او یگانه و آن گه من و تو و تو و من
بدان که فایده از خویشتن شناسی چیست
همین که تو همه هیچی و هیچ لاف مزن
وصول وحدت و کثرت به هم معاذالله
من و تو شرک بود در برابر ذوالمن
تو هیچ منمای از خود که زیرکان دانند
که گنج را نبود جز به کنج ها مسکن
ضمیر من نه محل نتایج سوداست
که دختری ست چو مریم به روح آبستن
سفینه های نزاری کدام بحر عمیق
مرصّعات جواهر کدام دُرِّ عَدَن
غلام همت آنم که از کفی خاشاک
کم است در نظر رغبتش زمین و زمن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عمق و پیچیدگی روابط انسانی و دوستی است و به اهمیت صداقت و صدق در دوستیها اشاره میکند. شاعر به این نکته میپردازد که اگر دوستی واقعی وجود داشته باشد، نباید ترس و خطر رابطه را قطع کند. او همچنین به مفهوم واحد بودن در عین کثرت اشاره میکند و میگوید که شناخت واقعی خود و عدم فریب خود از ضروریات است. در نهایت، شاعر به روح بالا و همت عظیم اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که ارزش واقعی در چیزهای مادی و ظاهری نیست، بلکه در جنبههای معنوی و روحانی نهفته است.