شمارهٔ ۱۰۲۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر به گوشت برسد درد من و زاری من
زحمت آید مگرت بر شب بیداری من
به تو ام ره ندهد بی تو نمی یارم بود
از گران جانی بخت است سبک ساری من
من ترا دارم و بی تو نتوان داشت مرا
جاودانیست در این قید گرفتاری من
صفت لیلی و مجنون که شنیدی بنگر
تا بدان حسن کسی هست و بدین زاری من
من از آن جام نخوردم که به خود بازآیم
عقل ازین پس نبرد راه به هشیاری من
تو نه آنی که من از تو طمع این دارم
که قدم رنجه کنی از پی دلداری من
می کنم صبر و جفا می کشم و می گویم
یادت آید مگر از دوستی و یاری من
روزگار دل بی خویشتنم بر هم زد
تا چه می خواست فراقت ز دل آزاری من
خود نگویی که نزاری چو ز حد در گذرد
بر در شاه بنالد ز ستمگاری من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بهطور کلی درباره درد و رنج ناشی از جدایی و عشق ناکام است. شاعر از احساسات عمیق خود و زاریاش میگوید و به طرف مقابل اعلام میکند که بدون او نمیتواند زندگی کند. او به خطراتی که این جدایی برایش به همراه دارد اشاره کرده و در ادامه به بروز جنون و افسردگی ناشی از عشق میپردازد. شاعر همچنین از تلاشهایش برای صبوری و تحمل جفاها صحبت میکند، و در نهایت به این نتیجه میرسد که با وجود تمام سختیها، یاد طرف مقابل همیشه در فکرش خواهد بود.