شمارهٔ ۱۰۲۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا و دیده ی پر خون ما بین
نظر گاه دل مجنون ما بین
هنوز از ساحل دریای دردی
درون آی و دل پرخون ما بین
گرت از صبغت الله رنگ باید
درآی از دیر و بوقلمون ما بین
عجایب دیده ای بسیار ازین پیش
بیا و صنعت اکنون ما بین
فلک را با بزرگی و بلندی
به چشم معرفت ما دون ما بین
چه می دانی تو رمز آفرینش
بیا و سر کاف و نون ما بین
دو عالم مست ازین یک ذره عشق اند
مجال عشق روز افزون ما بین
مسیح از یک نفس چندان شرف یافت
کمال قدرت افسون ما بین
برون از منزل چون و چرا شو
چو رفتی وحدت بی چون ما بین
نزاری گفتمت با خویش منگر
که می گوید کسی بیرون ما بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مخاطب دعوت میکند که به عمق احساسات و دردهای دلش نگاهی بیندازد. او با استفاده از تشبیهات مختلف، به زیباییهای عشق و معرفت اشاره میکند و بر اهمیت درک و شناخت عمیقتر از هستی و آفرینش تأکید میکند. شاعر به عظمت عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانها اشاره کرده و از مخاطب میخواهد که فراتر از ظواهر بنگرد و به اتحاد وجودی دست یابد. در پایان، او به واژههای خاصی چون "کاف" و "نون" و رازهای پنهان شان اشاره میکند و به این نکته رسیدگی میکند که حتی در غیاب فردی، عشق و حقیقت فراتر از هر چیزی وجود دارد.