نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۰ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من

بوی خوش از نسیم صبا می رسد به من

یعنی که از زبان صبا از بنفشه زار

پیغام سرو بسته قبا می رسد به من

این باد روح بخش که جان تازه می کند

از رایحات نشو و نما می رسد به من

روحی ست معنوی که به تایید کردگار

از عالم قبول دعا می رسد به من

گه گه به من رسد اثری از جمال غیب

تا من بگویمت که چرا می رسد به من

خود از میان برون شده باشم در آن زمان

از نور غیب کشف غطا می رسد به من

پیداست حد مکتسب من که تا کجاست

این منزلت به وجه عطا می رسد به من

کی بشنود سیاه دل این سر سر به مهر

کآب خضر ز عین بقا می رسد به من

دارم هوای سدره نشینان کزان هوا

هر صبح دم هزار صفا می رسد به من

از اختران چرخ به من میرسد ندا

بنگر که آن ندا ز کجا می رسد به من

حاشا مکن نزاری و با مدعی بگو

کز ساکنان سدره ندا می رسد به من

آری قبول دارم و تسلیم کرده ام

هر چند کآن به حکم قضا میرسد به من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد و از لذت‌های روحانی و پیغام‌های معنوی که از طبیعت و عالم غیب به او می‌رسد، سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که نسیم صبا و هدهد سبا پیغام‌های خوشایند و روح‌بخشی را به او می‌آورند. شاعر به زیبایی‌های عالم غیب و جمال پروردگار اشاره می‌کند و می‌گوید که به واسطه دعا و حال معنوی‌اش، به او نداهایی می‌رسد. او از مقام و منزلت معنوی خود آگاه است و به دنیای پاکان و سدره نشینان توجه دارد. در پایان، شاعر تأکید می‌کند که هرچند این الهام‌ها و نداها به واسطه قضا و قدر به او می‌رسد، او با کمال تسلیم و قبول‌کردن این پیغام‌ها زندگی می‌کند.