شمارهٔ ۱۰۲۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین
اینجا سخنی دیدم همچون شکر شیرین
کو زیدی و شاووری کز روی جوان مردی
گوید سخن لیلی آرد خبر شیرین
خسرو ز سر نخوت مغرور کله داری
فرهاد به جان بسته بر جان کمر شیرین
آبشخور اگر آرد بیرون ز صفاهانم
این بار فرود آیم بر خاک در شیرین
با آن که شود بی شک در خون من بی دل
هیهات اگر افتد بر من گذر شیرین
با من به ترش رویی گو تلخ مگو حاسد
گر شور کنم شاید اندر نظر شیرین
تلخ است چنان عیشی ای دوست که لاتسأل
وقت است نزاری را رفتن به سر شیرین
تا عشق برون آرد از سر هوست یارا
اوقات نزاری خوان چند از سمر شیرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و احساسات عمیق عاشقانه اشاره دارد و از داستانهای معروف مجنون و لیلی و فرهاد و شیرین الهام گرفته است. شاعر از عشق های طاقتفرسا صحبت میکند، جایی که مجنون و فرهاد عشق خود را با همهی سختیها و موانع میپذیرند. او به تلخیها و شیرینیهای عشق اشاره میکند و میگوید که حتی در مواجهه با سختیها و حسادتها، عشق باید ادامه یابد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق واقعی فراتر از مشکلات است و باید بر آن پایبند بود.