شمارهٔ ۱۰۲۶ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
به خشم سر که میامیز بر عسل چندین
بیا و لب به لبم بر نه و دلم دریاب
که جز چنین نتوان داد درد را تسکین
در آی و خانه بیارای و وقت ما خوش کن
شراب کی بستان و زمانکی بنشین
به لطف باز طلب دوستان مخلص را
ببایدت غم یاران بخورد بهتر از این
زکات حسن ترا هیچ وجه دیگر نیست
درآی ای که به دست آوری دل غم گین
ز حسن تو چه کم آید گر التفات کنی
بیا که حسن ترا نیست حاجت تحسین
مرا وصال تو حالی اگر شود حاصل
مهم تر ست ز وعده و وعید حورالعین
کسی که طلعت زیبای تو تفرّج کرد
بدین قیاس بداند که چیست خلد برین
دل شکسته دلان گر نگاه خواهی داشت
شکسته تر نبود از نزاری مسکین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از حالت خشم و ترشرو بودن معشوق میگوید و از او میخواهد که با لبهای شیرینش به او نزدیک شود و دلش را آرام کند. او از معشوق میخواهد که به خانهاش بیاید و لحظات خوشی را با هم بگذرانند. همچنین شاعر اشاره میکند که زیبایی معشوق نیازی به ستایش ندارد و وصال او بر تمام وعدههای دیگر برتری دارد. در انتها، شاعر با بیان دل شکستهاش، احساسات و زیباییهای عشق را توصیف میکند.