شمارهٔ ۱۰۲۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
کای پسر احباب را بر دو جهان بر گزین
جز دم ایشان مزن جز درِ ایشان مرو
جز دل ایشان مجوی جز رخِ ایشان مبین
بس ز وجود و عدم تا به کی از کیف و کم
خیز برون نه قدم از صفتِ کفر و دین
گر قدم جان نهی در ره اخلاص شان
در قدمت آسمان پست شود چون زمین
عزم فلک باشدت مجلس ایشان طلب
خلد برین بایدت در صف ایشان نشین
جام محبت بگیر از کف ساقی بنوش
اینت شراب طهور در نظر حور عین
در طلب زندگی باز نمایی مگر
از قدح عارفان چشمه ماءِ معین
روی بگردان ز خود راهِ بقا پیش گیر
روی ندارد به حق راهِ بقا جز چنین
جان نزاری فدا در قدم دوستان
در روشِ عشق نیست مرتبه ای بیش از این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر پیام اصلی بر انتخاب دوستان خوب و اثرگذاری آنها بر زندگی فرد تأکید میکند. شاعر به عقل اشاره میکند که به جای توجه به امور مادی، باید به دوستیهای واقعی و معنوی پرداخت. او تذکر میدهد که تنها باید در کنار دوستان خوب بود و از زیباییهای آنها الهام گرفت. همچنین اشاره میشود که برای رسیدن به حقیقت و کمال، باید دلبستگی به خود را رها کرده و در مسیر عشق و اخلاص گام برداشت. در نهایت، شاعر جان خود را فدای دوستان میکند و عشق را برتر از هر مقام و مرتبهای میداند.