شمارهٔ ۱۰۳۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
مستم از اقداحِ مالامالِ تو
وز شرابِ کشفِ وجد و حالِ تو
نیست ما را نسبتی با عقل و نفس
زآن که هر مرغی ندارد بالِ تو
گرچه عقل و نفسِ ما در عینِ عشق
هم سلامان است و هم ابسالِ تو
عقل و نفس و جسم و جان آمادهاند
منتظر بر عزمِ استقبالِ تو
تا بر افتد کفر و دین و ما و من
آرزومندم به استیصالِ تو
بر تو هرگز من نمیخواهم بدل
هم تو باشی هم تویی اَبدالِ تو
چون منی را خود به بازارِ قبول
بر نیارد قیمتی دلّالِ تو
آسمان گر بر زمین افتد چه باک
چون بود ثابتقدم حمّالِ تو
در جوارِ عشق، سدّی محکم است
گو جهان بر هم زند زلزالِ تو
بگذرانم وادیِ وهم و خیال
گر برون آیم به استدلالِ تو
با نزاری گفتم ای شوریدهسر
با که گویم فصلی از احوالِ تو؟
گفت ای عقل از ملامت تا به کی؟
چند از این بیهوده قیل و قالِ تو؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شوری بیپایان نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر از مستی و شور حاصل از عشق خود میگوید و توضیح میدهد که هیچ نسبتی با عقل و نفس ندارد، چرا که در دنیای عشق، همه چیز تحت تأثیر معشوق قرار دارد. او بیان میکند که عقل و نفس در عشق با هم متحدند و منتظر آمدن معشوق هستند. شاعر آرزو میکند تمام موانع و تصورات را کنار بگذارد و فقط به معشوق فکر کند. او تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگاه معشوق را در دل او بگیرد و هرچه که در جهان رخ دهد، در کنار عشق او بیاهمیت است. در نهایت، شاعر از خود میپرسد که باید به چه کسی درباره حال معشوق بگوید و به عقل اشاره میکند که دیگر نباید در مورد عشقش ملامت کند.