نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۶ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو

سخت است دشوار طریقی ست رهی آسان کو

کوره ی سینه پرِ آتشِ هجران دارم

درد دیرینه ی ما را دمِ آن درمان کو

وصل خود عاقبت الامر به ما بازآید

مرد برخاستن قاعده ی هجران کو

بر محبّت چه دلیلی ست فدا کردنِ جان

عید درکیشِ قدیم است ولی قربان کو

هر کسی را به سرِ خود سر و سامانی هست

سر و سامانِ منِ بی سرو سامان کو

من برانداختۀ عشقم و در باخته پاک

هر چه آن بودم خود هیچ نبودم آن کو

ای نزاری مکن از عالمِ تسلیم غلوّ

گر مسلّم شده ای مرتبۀ سلمان کو

در پریشانی اگر مجتمعی مردی مرد

استقامت ز کجا خاصه درین دوران کو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به درد و عشق و فاصله از معشوق می‌پردازد. او از سختی‌های مسیر رسیدن به جانان سخن می‌گوید و دلی پر از آتش هجران دارد. امید به وصال معشوق او را به ادامه‌ مسیر وامیدارد، هرچند که می‌داند این راه دشوار است. شاعر به قربانی کردن جان برای عشق اشاره می‌کند و به بی‌سامانی خود نیز اشاره کرده و به وضعیت‌های نامطلوب در عشق و عشق‌ورزی می‌پردازد. در نهایت، از استقامت و ایمان در برابر چالش‌ها گفتگو می‌کند و به تسلیم ناپذیری در عشق اشاره می‌نماید.