شمارهٔ ۱۰۵۸ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
سخنی چند از این بی دلِ شیدا بشنو
سر چه می پیچی و گردن چه کشی از تسلیم
طرفه پندی دهمت بی غرض از ما بشنو
گوش بگشای ولی چشم ز نادیده ببند
هر چه ز آن جا به تو گویند از این جا بشنو
تا نگویند ندانی و چو گفتند خموش
حرف سربسته به الفاظ معمّا بشنو
یک زمانی برِ ما آی و علی رغمِ رقیب
اگرت هست حدیثی دو سه پروا بشنو
زان مفرّح که ز یاقوتِ لبت ساخته اند
دل بیمارِ مرا هست مداوا بشنو
چشم دارم که مرا دل دهی و گوش کنی
زاریِ زار مرا بهرِ خدا را بشنو
گر چه از دستِ من ای دوست فراغت داری
نکته ای هست ازین عاشقِ تنها بشنو
ناله ی مرغ که شب گیر به گوش تو رسد
همه پیغام نزاری ست نگارا بشنو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و احساسات عاشقانهی گوینده اختصاص دارد. او از محبوب خود میخواهد که به دلنوشتههایش گوش دهد و به جای نادیده گرفتن، به درد و دل او توجه کند. گوینده تأکید میکند که باید به حرفهای نهان و ناتمام او گوش بسپارد و از سخنان دیگران نمیترسد. او میگوید که اگرچه محبوبش ممکن است به او بیتوجهی کند، اما نکتهای از عشقش دارد که باید شنیده شود. در پایان، او با اشاره به ناله و زاری عاشقانهاش، از محبوبش میخواهد که همانند پرندهای که در شب ناله میکند، به صدای دلش گوش کند و او را درک کند.