شمارهٔ ۱۰۶۴ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
مرا هاتفی داد ناگاه توبه
بگو گفت استغفرالله توبه
بگفتم ز می توبه کردم خدایا
به رغبت، نکردم به اکراه توبه
شب و روز اورادِ من توبه باشد
سحرگاه توبه، شبان گاه توبه
مرا گفت یاری پراکنده خو کن
نگیرند از سر به هر ماه توبه
اگر نشنوده توبه ی من شهنشه
کنم از جوارِ شهنشاه توبه
نی ام پای بندِ حطامِ مزوّر
هم از مال توبه ، هم از جاه توبه
کنم توبه از توبه ی سست کردن
که محکم نباشد ز برناه توبه
سیاهی برفت و سفیدی درآمد
به تقوی کنون می دهد راه توبه
نزاری ز دشمن ببر یعنی از خود
به نیکی توقّع ز بدخواه توبه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از تجربه ناگهانی توبه صحبت میکند که با دریافت پیامی از طرف هاتف رخ میدهد. او در ابتدا احساس میکند که توبه کرده و در این مسیر با اراده و رغبت پیش میرود، نه به اجبار. توبه برای او به یک عمل روزمره تبدیل میشود، و او به تکرار آن در شب و روز میپردازد. همچنین او از دوستانش میخواهد که در این مسیر او را یاری دهند و در تلاش است تا از وسوسههای دنیوی و فریبهای مادی فاصله بگیرد. شاعر در نهایت بر اهمیت استقامت در توبه تأکید میکند و از نیکی و خوبی در برابر بدخواهی یاد میکند. در کل، شعر به توبه و پاکی روح اشاره دارد و اهمیت آن را در زندگی انسان بیان میکند.